6

جمعه 17 اردیبهشت 1395

پدر بزرگ هم فوت شد. پنج شنبه که دیرزو باشه مراسم چهاردهمش بود

خدا بیامرزدش

خوب شد بردیمش مشهد

این دو هفته رو صرف رفت و آمد به ولایت شد


پ.ن :

  دیشب فیلمبرداری عروسی بودم

آقا تو آتلیه ژستای بوس رو که میرفتیم وضعیت داماد بحرانی میشد . خخخخخ

گرفتین که چی میگم

نظرات (4)
خدا رحمتشون کنه.


منا گه بودم غش می کردم از خندهههههههه از دست داماد
پاسخ:
خخخخ. من اصلا متوجه نشده بودما. اینقد که چشام درویشه همیشه
کجایی دوباره

روزی 30بار میام سر میزنم
پاسخ:
میام عزیزم. بوووووسسسسس
خداپدربزرگ رو رحمت کنه مرضیه جون

خدا به شما سلامتی بده
پاسخ:
خدا رفتگان شما رو بیامرزه. مرسی

خخخخخخخخخخ

خدانکشتت مرضیه مردم از خندهه

عجب داماد هولی بوده

بابا الان که دیگه همه قبل عروسی اره اره
پاسخ:
اره والا . فک کنم تا به حال زنشو ارایش کرده ندیده بوده
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.