3

چهارشنبه 18 فروردین 1395

قرار بود فردا مهمون بیاد

خواهرشوهرا + والده سلطان

از قضا یکی از خواهرشوهرا جمعه عروسی دعوته و نمیتونه بیاد

اون یکی هم خبر قطعی نداده

....

یه پاداش واریز کردن

میگن یه سر دارم و هزار سودا همینه

به قول هم ولایتیای ما که میگن: " یه قرو درُم هِلُم میه باقیش فلفلُم میه (یه قرون دارم هل میخوام با باقی پولش فلفل میخوام

حالا شده داستان ما و این دوزار پاداشه

اول که همسری میگه گوشی عوض کنیم ... که من مخالف بودم و تحقیق کرد دید پولمون نمیرسه

بعد من گفتم پس انداز کن برا زیارت کربلا. تا اخر سال پول بزاریم ..پولمون که کامل شد بریم ... همسری میگه واسه اون خدا بزرگه میرسه

بعد میگم بزن ب یه قرضی... اونم که انگار حیفش میاد

در آخر منم میگم دنیا دیدن به از دنیا خوردن ... ور دار بریم سفر

....

نتیجه اینکه میریم سفر ایشاله

طرفای اصفهان و بعدم شیراز

حالا دیگه باید از هفت خوان رستم رد شیم:  مرخصی جور بشه ، قضیه ممونا مشخص شه ، احتمالا خواهرم اینا بیان (که اگه نیان برنامه ما سر جاشه) و خلاصه دیگه


پ.ن

داشتم اون وب رو حذف میکردم مرور خاطراتی هم شد

خوب و بد. غصه و شادی و...

بر کنار لپتاب نشین و گذر عمر ببین

نظرات (1)
به به مبارکهههههه منزل نو
خوب کردی اینجا درست کردی وبتو... بلاگ اسکای بهتره...
امیدوارم خاطرات خوشی اینجا برات رقم بخوره.
انشاله که به سفر برید با دلخوشی و بهتون حسابی خوش بگذره... مهمون همیشه هست. سفر رو بچسب
پاسخ:
ممنون عزیزم
مهمونا اومدن و رفتن اما سفر فعلا کنسله. حالا میگم چرا
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.